تبليغاتX
THE LITTLE CLOWN
Really nothing
دنیا، بوی پنیر تست می دهد.



+   سه شنبه 4 بهمن1390      

یک بار دیگر تو را یافتم. 

پ.ن: ممنون.




+   شنبه 24 دی1390      

از گذشت زندگی یک مشت غبار می ماند. و از آدم ها خاطرات. هویت آدم ها هم ، همین خاطرات است. کسی که فراموش می کند، فراموش می شود. دیگری می شود. 




+   جمعه 23 دی1390       | 

آفت رنگ های این دنیا، آفتاب است و ... آفت آدم هایش، زمان. 
رنگ می بازد، همه چیزش.


پ.ن: مشکل زندگی تمام آدم ها هم، همان یک جمله ی هایدگر است. 




+   جمعه 16 دی1390      

چون سگ بی صاحب، پوزه بر پای احتمال می مالید، و گدای گدا صفتی شده بود ...



+   جمعه 2 دی1390      

کسی را نمی شود به زور بگیری و بگذاری وسط دنیای کسی دیگر. وقتی نمی شود، نمی شود. 



+   شنبه 19 آذر1390      

صدایم، امروز بد کرد با تو. با من. ببخش.



+   شنبه 5 آذر1390      

خیلی چیزها هست توی این دنیا، که یک رویش رنگ سختی دارد، یک رویش رنگ درستی. 



+   سه شنبه 26 مهر1390      

خوشحالم که باز به روزهای این روز نوشت ها برگشته ام. جایی که شش سال نوشته ام. من تو را از نو خواهم ساخت.



+   یکشنبه 10 مهر1390      

 وقتی نمی توان کاری کرد، باید کناری ایستاد و تنها نگاه کرد.  



+   شنبه 9 مهر1390      

به گذشته ها، دزدکی می نگرم. از ترس.



+   جمعه 8 مهر1390      

هم محنت روزگار، هم منت خلق          ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت



+   چهارشنبه 6 مهر1390      

چون باران. سرد و غمگین ...



+   یکشنبه 3 مهر1390      

دوباره اینترنت دار شدیم بعد از مدت ها. وقتی نیست یک چیزهایی کم است انگار. 



+   پنجشنبه 31 شهریور1390      

تابحال توی زندگیم بهش فکر نکرده بودم. به اینکه چطور جعبه ی یک هدیه، می تونه از خودش با ارزش تر باشه. اما دست های مهربون خواهرم مینو، حسی حتی بزرگتر از این داشت. 

پ.ن: ممنون، شب بوی من.




+   یکشنبه 16 مرداد1390      

" آنچه که زندگی بوده است از دست داده ام، گذاشتم و خواستم از دست برود و بعد از آنکه من رفتم، به درک، می خواهد کسی کاغذ پاره های مرا بخواند، می خواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند، من فقط برای این احتیاج به نوشتن که عجالتا برایم ضروری شده است، می نویسم. "



+   سه شنبه 4 مرداد1390      

زندگی تند می رود  ...



+   جمعه 10 تیر1390      

همیشه باید متعادل بود. این بهترین انتخابه. 



+   پنجشنبه 12 خرداد1390      

نقطه. سر خط.



+   جمعه 30 اردیبهشت1390      

حاج کاظم هم رفت. عجب دنیایی. شاید همین فردا باشد که کسی بگوید: «امید هم رفت» ...



+   چهارشنبه 7 اردیبهشت1390      

دیدی؟ داستان نفرین این عید ها را؟ این بار تا آنجا گستاخی کرد که تکه ای از وجودم را کند و برد و زیر خروارها خاک مدفون کرد.



+   سه شنبه 30 فروردین1390      

انگار که عید شد باز. چه عیدی اما. سال نو شد و هرچه بود و نبود، کهنه. هرچه که بود و نبود را فراموش می کنیم و به سال می چسبیم. نه انگار که جز هر چه که بود و نبود، هیچ نبود.



+   جمعه 5 فروردین1390      

گاهی از خودمون می پرسیم «چرا؟». در حالی که، بیشتر وقت ها جوابش پیش خودمونه.



+   چهارشنبه 27 بهمن1389      

"قسم به روز روشن. و قسم به شب، به هنگام آرامشش. که خدایت تو را هیچ گاه ترک نگفته و بر تو خشم ننموده ..."



+   دوشنبه 11 بهمن1389      

زندگی، عجیب شتاب گرفته است. عجیب.



+   جمعه 8 بهمن1389      

این خصوصیت ما آدم هاست. گاهی حرفی برای گفتن نداریم. به همین سادگی.



+   دوشنبه 4 بهمن1389      

کسی مرا از خویشتنـخویش نجات دهد.




+   سه شنبه 21 دی1389      

ـ در گرماگرم نبرد، خیلی ها رو کشتم. اما با قساوت، هرگز. می خوای باور کن. می خوای نکن.

ـ شاید باور کنم. شایدم نه ...




+   سه شنبه 14 دی1389      

کاهل شده ام.



+   دوشنبه 13 دی1389      

تو را دوست دارم
چون نان و نمک
چون لبان گُر گرفته از تب
که نیمشبان در التهاب قطره ای آب
بر شیر آبی بچسبد ...

پ.ن: ممنون.




+   پنجشنبه 9 دی1389